تبليغاتX
مادر تنها واژه خوبیها


مادر تنها واژه خوبیها

درد و دل
Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
اصل های مهم زندگی
اصل اول : در زندگی همه چیز عادلانه نیست و بهتر است با این حقیقت کنار بیاییم.
اصل دوم : دنیا هیچ ارزشی برای عزت نفس شما قائل نیست. در این دنیا از شما انتظار می رود قبل از این که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید ، کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم : پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن ، کسی به شما حقوق فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن که بتوانید به مقام و موقعیت بالاتری برسید باید برای مقام ومزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم : اگر فکر می کنید آموزگارتان سخت گیر است ، در اشتباه هستید . پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما سخت گیر تر از آموزگارتان است ، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم : آشپزی در رستوران ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدربزرگ های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند ، از نظر آن ها این کار یک فرصت بود.
اصل ششم : اگر در کارتان موفق نیستید والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس  بگیرید.
اصل هفتم : قبل از آن که شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و شاید هرگز به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ملال آور نبوده اند.

 


نويسنده: سمانه مورخ: سه شنبه یازدهم تیر 1387 در ساعت: 9:48
|+|
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از سه ساعت توی حموم نمیمونه (نکته مهم المپیاد............).

یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه............

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) ده هزار تا تا دروغ نمیگه

یه دختر خوب از مثلاً شش ساعت وقت کلاس خودش پنج ساعتش رو نمی پیچونه.

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه.

یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه.

یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره...........

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری...............

یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه...........

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه..........

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه.

یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی.

یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره.

یه دختر خوب بیشتر از ده دقیقه توی. Wc نمی مونه (نکته مهمتر از کنکور

یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه.

یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه.

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه........

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه.

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید ده هزار تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره.

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه.

یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده.

یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغری= هانی و کبری = مانی)

یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره

یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه.......

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه.......

یه دختر خوب با بیست و پنج هزار و بیست و چهار نفر که تیریپ نمیریزه........

یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه.........

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه (جوابیه)

یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان چهل و هفت و امثال آن...........

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کنه..

یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه.

خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره!!!!!!!!!
__________________
خدایا خواسته های زیادی دارم...میدونم قرار نیست به همه اونها گوش کنی ولی ........
خدایا قلب همه ادمها رو از نفرت خالی کن.خدایا دوستت دارم .دوستم داشته باش که غیر از تو به کسی امید ندارم.خدایا راستی حقیقت را و زشتی دروغ را به همه نشان بده.خدایا کمک کن که تحمل کنم که اکنون بزرگترین خواسته ام تحمل است...

نويسنده: سمانه مورخ: دوشنبه دهم تیر 1387 در ساعت: 11:8
|+|
مشخصات يه پسر خوب
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد........

يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"

يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش........ پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون...........

يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته.

يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع سه متريِ هيچ خانمي نميشينه.

يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميدهيه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه : "ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني" يا.................

يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه.

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از یک به چهار ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند.............

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد.

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد.

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد.

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود...............

يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند.

يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود................

يک پسر خوب روزي دهبارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند.

يک پسر خوب بيشتر ازپنج دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)

يک پسر خوب پنج ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند.

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد.

يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند.

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر هزار سالگي خود باشد...............

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند......................

يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد..........

يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد.

يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد.

يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس صد و ده تماس حاصل مي کند......

. يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد....................

يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند.........

يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به دوازده ماه دهانش بوي تلفن نميدهد.

يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته ویک متر به بالا نميپرد

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه یک ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند.

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد" اسلامی .وزارت بهداشت. وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد..............."

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد.

يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند.

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد.

يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني پانزده تا بیست و پنج سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند.

يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده................

نويسنده: سمانه مورخ: یکشنبه نهم تیر 1387 در ساعت: 18:37
|+|
دوست دارم که تنهاتو مرا می فهمی

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و این ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی


نويسنده: سمانه مورخ: شنبه هشتم تیر 1387 در ساعت: 11:54
|+|
زندگی باید کرد
 

نگوئید زندگی دروغی است زیبا

بی اختیار متولد میشویم.

بی اختیار نامگذاری میشویم

بی اختیار مسلمان میشویم

بی اختیار به مدرسه میرویم

بی اختیار عاشق میشویم

بی اختیار و به اجبار میمیریم...

فرموده : پس از رانده شدن انسان از پردیس امن الهی به وی اختیار دادیم تا بتواند در زمین پست زندگی کند

...

زندگی واقعیتی است زیبا که باید لحظه هایش را درک کرد... هیچ گاه آرزو نکنید... همان لحظه آرزویمان میشود.

نگوئید زندگی دروغی است زیبا !...

نگوئید زندگی اجبار است ....

...

عقل انسان ناقص است و در بی اختیاری های ذکر شده قدرتی برای انتخاب ندارد. پس :

زیباترین لحظه ها تولد کودکی است که با رساندن سلام پروردگارش به زمینیان . این بشارت را میدهد که خدایتان هنوز به شما امید دارد. پس باز گردید......

 

زیباترین راه اسلام است که هنوز انسان در تکاپوی شناخت قطره ای از اقیانوس بی نهایت آن است و نتواند شناخت . چون گنجایش مغز آدمی محدود است و یارای درک علم الهی را ندارد .

بهترین وسیله برای بروز شعور انسانی در طی کمال تحصیل علم و معرفت است که انسان را به قدرت درک مفتخر میکند و در دوران کنونی جز با درس و مدرسه میسر نیست.

 

عشق را لحظه ای است متولد شدن ... و تنها موهبتی در عالم امکان است که مرگ ندارد . آری عشق مرگ ندارد . خود را فریب ندهیم...

 

و مرگ ... پر رنگ ترین جلوه حیات مادی که آخرین پله برای رسیدن به معبود است .

 

کاش در پس آخرین پله برای خود سکوی پرشی در آتش نساخته باشم 


نويسنده: سمانه مورخ: شنبه هشتم تیر 1387 در ساعت: 11:23
|+|
ولادت فاطمه زهرا مبارک

این گل های زیباروهمه ی مادران  وبخصوص مادر خودم که خیلی دوسش دارم که سایت هم گویای این حرفم است ومامانی شبنمم که جای مادرم است  تقدیم می کنم


نويسنده: سمانه مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 16:5
|+|
پس روز این گل های قشنگ زندگی مبارک
  • «استوارتر از همه پیوندها، پیوندی است که در میان مادر و فرزند برقرار است.»
  • «اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمی‌شود و اگر کتاب نباشد، روح انسان پرورش نمی‌یابد.»
  • «ای پدر و مادر، ای گم‌شدگان عزیز، من همه‌چیز خود را به شما مدیون هستم.»
  • «ای مادر، تو مانند ستاره مقدس در آسمان ابدیت، ثابت و درخشان خواهی ماند.»
  • «این یک قاعده کلی است که همهٔ مردان برجسته، عوامل برتری خود را از مادرانشان به ارث می‌برند.»
  • «با پدر و مادر خود چنان رفتار کن که از فرزندان خود توقع داری.»
  • «بچه‌ها تا کوچکند به ‌پدر و مادرشان مهر می‌ورزند، وقتی بزرگ شدند آن‌ها را به‌ محاکمه می‌کشند و گاهی نیز مورد عفو قرار می‌دهند.»
  • «تمام دخترها مثل مادرشان می‌شوند، چه فاجعه بزرگی برای دختر‌ها؛ هیچ مردی مثل مادرش نمی‌شود، چه فاجعه بزرگی برای پسرها.»
  • «صالح‌ترین فرزندان آن‌هایی هستند که با اعمال خود باعث افتخار پدر و مادر خود شوند.»
  • «کنار امیر دراز می‌کشم. حالا نه برایش زنم، نه مادر، نه خواهر. هیچ ربطی به هم نداریم.»
  • «مادر، سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است.»
  • «مردان همانند که مادرانشان ساخته‌اند، آیا می‌شود از یک کارگاه کرباس‌بافی خواست که شال کشمیر ببافد؟»
  • «من از عشق بدم می‌آید برای این‌که یک‌بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم.»
  • «می گویند: احتیاج مادر اختراع است! اما مادربزرگ بدبختی هم هست.»
  • «هیچ‌چیز به قدر دیدن یک مادر با بچه‌اش روح‌پرور نیست و هیچ‌چیز حس حرمت و تقدیس ما را هنگام تماشای مادری‌ که بچه‌هایش وی را احاطه کرده‌اند، بیدار نمی‌کند.»
  • «یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار می‌ارزد.»

نويسنده: سمانه مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 15:58
|+|
مادرعزیزم روزت مبارک
مادر
نويسنده: سمانه مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 15:54
|+|
مسافر من
ان روز سردی که تورفتی به سفر ودلم تنها شد

کاش گریه می کردمو میگفتم برگرد نرو


نويسنده: سمانه مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 15:47
|+|
برباد رفته
 

وقتي سركلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي كرد.

 

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نمی كرد.

 

آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم.بهم گفت" : متشكرم" و گونه من رو بوسيد.

 

می خوام بهش بگم، می خوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمی دونم.

 

تلفن زنگ زد. خودش بود. گريه مي كرد. دوست پسرش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پيشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اينكار رو كردم. وقتي كنارش رو كاناپه نشسته بودم. تمام فكرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس،خواست بره كه بخوابه، به من نگاه كرد و گفت : "متشكرم " و گونه من رو بوسيد.

 

 می خوام بهش بگم، می خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمی دونم .

 

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده، اون نمی خواد بامن بياد".

 

من با كسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم كه اگه زماني هيچ كدوممون براي مراسمي همراه نداشتيم با هم ديگه باشيم، درست مثل يه "خواهر وبرادر". ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون، كنار در خروجي، ايستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون كريستالش بود. آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فكر نمي كرد و من اين رو می دونستم، به من گفت: "متشكرم، شب خيلي خوبي داشتيم" ، و گونه منو بوسيد.                                     

 

 ميخوام بهش بگم، ميخوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

 

يه روز گذشت، سپس يك هفته، يك سال ... قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد، من به اون نگاه مي كردم كه درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره. می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي كرد، و من اينو می دونستم، قبل از اينكه كسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و كلاه فارغ التحصيلي، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشكرم و گونه منو بوسيد.                           

 

 می خوام بهش بگم ، می خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

 

نشستم روي صندلي، صندلي ساقدوش، توي كليسا، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه، من ديدم كه "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج كرد. من می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فكر نمي كرد و من اينو ميدونستم، اما قبل از اينكه از كليسا بره رو به من كرد و گفت : تو اومدي؟ "متشكرم"                                                                                                                           ميخوام بهش بگم، ميخوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.

 

سالهاي خيلي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه ميكنم که دختري كه من رو داداشي خودشمی دونست توي اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفرداره دفتر خاطراتش رو می خونه، دختري كه در دوران تحصيل اون رو نوشته.

 

اين چيزي هست كه اون نوشته بود:

 

"تمام توجهم به اون بود. آرزو می كردم كه عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو می دونستم. من می خواستم بهش بگم، می خواستم كه بدونه كه نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمی دونم ... هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره."

 

اي كاش اين كار رو كرده بودم ... با خودم فكر مي كردم و گريه! ...


نويسنده: سمانه مورخ: پنجشنبه سی ام خرداد 1387 در ساعت: 10:42
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie