تبليغاتX
مادر تنها واژه خوبیها






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



مهدی جان خیلی دوستت دارم

مهدی جان تمام زندگیم دوستت دارم وبعد از خدا تنها تورا دارم


نويسنده: سمانه مورخ: یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 در ساعت: 10:58
|+|



تموم گلهای دنیا تقدیم به بهترینم مهدیم

به نام پیوند دهنده قلبها

سلام بعد از چند ماه اومدم اپ کنم اومدم بگم منم نیمه ی گمشدمو پیدا کردم اقا مهدی رو اونی که به اندازه تموم دنیا دوسش دارم

اره ۲۶ مرداد مرد زندگیمو پیدا کردم و ۲۶ مرداد ۱۳۸۸روز عروسیم بود مهندس عمرانه حالا یه روانشناس با یه مهندس چی میشه

شاید دیگه تو نت نیام اخه دیگه نمیرسم برای همتون ارزوی سلامتی میکنم

برا ی خوشبختیم دعا کنید برای همیشه باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


نويسنده: سمانه مورخ: جمعه سی ام مرداد 1388 در ساعت: 19:22
|+|



خسته از راه، کنار مادر
توی ماشین پدر خوابیدم
پلکهایم که به هم افتادند
خواب یک صحن کبوتر دیدم

صبح وقتی که دو چشمم وا شد
شادمان مثل گلی خندیدم
آخر از پنجره پشت اتاق
گنبد زرد رضا را دیدم

دل من مثل کبوتر پر زرد
رفت و بر شانه گلدسته نشست
اشک در چشمه چشمم جوشید
بغضم آیینه شد اما نشکست

پدر آماده شد از من پرسید:
دوست داری که تو را هم ببرم؟
گفتم:آری! ولی آنجا چه کنم؟
مادرم گفت: زیارت پسرم!

گر چه زود آمده بودیم ولی
در حرم جای دل من کم بود
هر کسی با او؛ چیزی می گفت
گوییا با همه کس محرم بود

هر کجا رفتیم آنجا پر بود
پر ز نجوای دل و دست دعا
یک طرف قصه پر غصه در
یک طرف ذکر غریب الغربا

در رواق حرم پر نورش
کاش دست دل من رو می شد
می شدم من آن آهوی غریب
باز او ضامن آهو می شد

سلام دوستان اگه خدا بخواهد فردا داریم میریم مشهد زیارت امام رضا نائب الزیاره همتون هستم وبرای همتون دعا می کنم

فعلا کاری نداری خداحافظ


نويسنده: سمانه مورخ: یکشنبه نهم فروردین 1388 در ساعت: 16:17
|+|



شوق دیدار

شوق دیدار

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید
Ding صد پنجره پیچید
شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Windows و Hard و Mother Board
همگی دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال تو و معنی درك کلامت

گروه اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.org

یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این Room نظر کن
Chat آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم

گروه اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.org

تا به دام تو درافتم همه Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم
Room ی از پایه فرو ریخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگریخت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Hard بر مهر تو خندید
PC از عشق تو هنگید
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نکنی دیگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


نويسنده: سمانه مورخ: شنبه هشتم فروردین 1388 در ساعت: 10:10
|+|



تولد تولد تولد خودم دیگه مرسی که سر زدی

     به نام خدایی که شکفتن وزیبایی رو دوست دارد

خوب از کجا شروع کنم  از فصل

سرما   حدودا 24 دی تولد ابجی سمیه گلم میگم تا برسم به 19 اسفند تولد کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

فکر نداره دیگه  خودم  سمانه خانم گل وگلابی. بزن اون دستووووووووو 

نمی خواهید تبریک بگید خوب بگذریم

داشتم میگفتم تولدمه امروز میشم یه دختر 22 ساله

همه امروز دعوتید فقط کادوهاتون یادتون نره بیاریدا  

این شاخه گل زیبا هم تقدیم به همه یشما که میایید وتبریک میگید ممنون از همتون

در لحظه ی امدنت چشمان منتظرم به اسمان خیره میشود .

پروانه ها در مسیر امدنت پلی از رنگین کمان میزنند .

گلهای یاس تمام عطرشان را به سویت روانه میکنند .

ستاره ها سنگفرش قدم های مهربانت می شوند .

همه ی دنیا گویی ارام می گیرد .

لحظه ی تولد تو لطیف تر از صدای بال یک پروانه است


نويسنده: سمانه مورخ: یکشنبه هجدهم اسفند 1387 در ساعت: 19:8
|+|



نکاتی اموزنده

15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و

پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

نويسنده: سمانه مورخ: جمعه شانزدهم اسفند 1387 در ساعت: 18:34
|+|



انچه گذشت

به نام خدا وبا نامش که ارامش بخش قلبهاست

سلام دوستان سلام میکنم سلامی متفاوت تر از همیشه سلامی به خوش بو یی گل یاس وبه زیبایی گل های شقایق فتح المبین

چهارشنبه رسیدیم با کوله باری از خاطره وبا دلی که اونجا جا گذاشتمو برگشتم  با سبکی روح انگار

یه دنیا سبک شدم اره  اونجا یه قطعه بهشت بود اونجا جایی بود که میشد خدا رو حس کرد میشد گفت خدایا

منو ببخش به ابروی این شهدا ببخشم چه بگویم از طلاییه شلمچه فتح المبین چه حالی داد هویزه کنار شهدای هویزه کنار(یکی از شهدای شهر خودمون شهید اکبر حاجی مهدئی) یادش بخیر کنار رود اروند وقتی که کنار (5تا شهید گمنام  عملیات والفجر 8)صدای گریه بچه های دانشجو سراسر ایران هوا رو پرکرد ه بود که

صادقانه اشک از گونه هاشون می چکید

نمی دونم چه بگویم که هرچه در اون سرزمین خدا گذشت نمی توانم به زبان بیارم 

واقعا درک کردم فهمیدم مطوئن شدم( که اقای رحیمی راوی که برامون صحبت میکرد تو شلمچه )درست میگفت که ما خودمون نیومدیم شهداماهارو دعوت کردن اخه می دونید من نمی خواستم برم زیاد مشتاق نبودم شاید اصلا دنبالش هم نمی رفتم که بروم تا اینکه 2 ماه پیش  یکی از وبلاگهامو تو یه مسابقه شرکت دادم اصلا به جایزه اش هم فکر نمی کردم فکر نمی کردم برنده هم بشم تا اینکه شب اربعین یه اقایی زنگ زد گفت سمانه خانم چرا نمیایید نامه تونو بگیرید گفتم چی گفت جایزه ی وبلاگتون گفت فردا بیایید صبح حرکت کردم ورفتم تا ببینم جایزهم چیه به همه چیز فکر میکردم الا.............

وقتی رسیدم اقای ............... بلند شد گفتو خانم.............همه اومدن وجایزه شونو گرفتن الا شما چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم چیه ؟؟؟؟؟گفت وبلاگ شما سوم شده وجایزتون سفر به شلمچه است  ویه نامه بهم داد که ببرم برا بسیج دانشگاه ویه لوح تقدیر هم بهم داد ...................

حالا فهمیدم که واقعا شهدا منواز چند ماه پیش دعوت کردن وودعوت نامه رو برام فرستادم والان  خیلی خوشحالم این بهترین هدیه وجایزه ای بود که تو عمرم گرفته ام

امیدوارم شما هم همتون برید وببینید چه زیباست اونجا وبا شهدا خلوت کردن وازشون هدیه گرفتن خیلی زیباست......................................


نويسنده: سمانه مورخ: پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 در ساعت: 9:20
|+|



یه خداحافظی کوتاه مدت

سلام دوستانم کسانی که  لطف میکنید وبه وبلاگم سر می زنید تو این مدتی که وبلاگ رو راه انداختم

شرمندم کردید ومیومدید وسر میزدید نظراتتونو چه خصوصی وچه عمومی میزاشتید

انتقاد میکردید اگه خوب بود تشویقم میکردید

به هر جهت دلگرمم می کردید خوشحالم که دوستانی مثل شما دارم  منم هر وقت میومدم نت بهتون

سر میزدم حالا خیلی دلتنگم چون 1هفته باید ازتون دور باشم اخه دارم میروم مسافرت اما قول میدم وقتی برگشتم زود بیامو اپ کنم وبهتون سر بزنم

دارم میرم شلمچه همه دوستام میپرسن برا چی میری ؟؟؟؟؟؟؟خودم هم نمیدونم فقط اینو میدونم  میخواهم برم خودمو پیدا کنم میخوام تنها باشم وبه کارهایی که کردمو باید انجام بدم فکر کنم میخوام بیشتر خودمو بشناسم

میخوام برم وبه شهدا بگم منم اومدم  بهم بگید کجای راه رواشتباه رفتم  میخوام اونجا به خدا بگم خدایا تو منو افریدی راه رو بهم نشون دادی اخه چرا من بازم راهمو گم کردم حالا ازت می خوام به خاطر این شهدا هم شده  منو ببخشی ودوباره بهم فرصت بدی تا اشتباهاتم رو جبران کنم تا مثل اون بندگانت بشم که خیلی خیلی دوسشون داری مثل اونایی که هرچی بهت میگن میگی به روی چشم هرچی می خوان بهشون میدی مثل اون کسی که وقتی بهش گفتم غم وغصه ای نداری دلتنگی نداری گفت دلتنگی غم وغصه یعنی چی؟چه جوریه؟

فردا دارم میرم برام دعا کنید با دست پر برگردم فعلا تا 1هفته خداحافظ

تو این مدت تنها نزاریدا بیاید وکامنت بزارید برگردم به همتون سر میزنم

تا 1هفته با ی بای


نويسنده: سمانه مورخ: جمعه نهم اسفند 1387 در ساعت: 19:2
|+|



طالع بینی خواب

 

 

 

مثل اينكه كوته فكر هستيد ، همينطور خيلي خودمختار و خود راي و هميشه مردم را مجبور به برآورده كردن

 نيازهاي خودتان ميكنيد . احتمالا بي پروا و بي هدف هم هستيد.

 

خيلي ايراد گير هستيد و هميشه ميناليد و شكايت مي كنيد. شايد اسم دوم شما (عصباني ) باشد . به آساني

عصباني مي شويد و به خاطر مسائل كوچك بيش از حد هيجان زده مي شويد. زندگي معامله آنچنان بزرگي

نيست ، ياد بگيريد كه راحت باشيد.

هركس كه به اين شكل مي خوابد دل مشغولي دارد و در پذيرفتن تغييرات دچار مشكل مي شود . تنهايي برتري

شماست . هنوز چگونگي آزاديتان در آستانه تحمل شماست.

درجمع مثل يك فرد واقعي به نظر مي آييد ولي خيلي تودار خجالتي و ضعيف هستيد. سعي مي كنيد كه راز دار

باشيد ، اگر با مشكلي مواجه شويد ترجيح مي دهيد پيش خودتان نگه داريد تا به كسي بگوييد . تعجبي نيست

كه در خواب هم اخم مي كنيد.

احساس تنهايي و افسردگي مي كنيد چون فكر و ذكرتان معطوف ناكامي ها و شكست هاي گذشته است. دو

دل و مردد هستيد و اين گمان را در بقيه ايجاد ميكنيد كه عشق در زندگي شما گم شده است .

خودخواه و كينه توز واژه هاييست كه شما را توصيف ميكند. اطرافيانتان مراقب هستند كه پاي شما را لگد نكنند،

چرا كه شما به راحتي عصباني ميشويد.

چه روح آزادي خواهي ! اين حالت هويت واقعي شما را نشان مي دهد. دلداري، عشق، زيبايي و پرستش.

همينطور خيلي ولخرج هستيد اما خوشبختانه به همان نسبت هم پول بدست مي آوريد. عادت بد شما اين است

كه كمي كنجكاو هستيد و به نظر مي رسد كه از شايعه پراكني لذت ميبريد.

شما انسان مطمئني هستيد. درهر كاري كه به عهده بگيريد به دليل كوشش بي امان خودتان موفق خواهيد

شد. ميگويند كساني كه به پهلوي راست ميخوابند و بازوي راستشان زير سرشان است ، آينده خوب و قدرت در

انتظارشان است .

 

نويسنده: سمانه مورخ: سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 در ساعت: 17:7
|+|



تولدت مبارک دوست خوبم اشنای مهربونم

چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس…
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز…
روز ميلاد…
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
تولد مبارک بسیت وهفتمین سال تولدت رو بهت تبریک میگم امیدوارم همیشه شاد وخوشحال باشی

اینم دسته گل از طرف من به عنوان کادوی تولدت

عزيزم به اندازه تمام کساني که نميشناسم دوستت دارم و سبدي از گلهاي ياس و پونه با يه
آسمون ستاره تقديم تو به خاطر تولد زيبايت.


نويسنده: سمانه مورخ: شنبه نوزدهم بهمن 1387 در ساعت: 16:20
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog