سلام خوش امدید من سمانه 22 سالمه دانشجوی روانشناسی هستم از اهنگ های اروم خوشم میاد مامانم مثل گل یاس می مونه خیلی گله دوسش دارم این وب هم تقدیم می کنم به او بخاطر تمام خوبیهاش که انتها نداره.............................
سلام دوستان سلام میکنم سلامی متفاوت تر از همیشه سلامی به خوش بو یی گل یاس وبه زیبایی گل های شقایق فتح المبین
چهارشنبه رسیدیم با کوله باری از خاطره وبا دلی که اونجا جا گذاشتمو برگشتم با سبکی روح انگار
یه دنیا سبک شدم اره اونجا یه قطعه بهشت بود اونجا جایی بود که میشد خدا رو حس کرد میشد گفت خدایا
منو ببخش به ابروی این شهدا ببخشم چه بگویم از طلاییه شلمچه فتح المبین چه حالی داد هویزه کنار شهدای هویزه کنار(یکی از شهدای شهر خودمون شهید اکبر حاجی مهدئی) یادش بخیر کنار رود اروند وقتی که کنار (5تا شهید گمنام عملیات والفجر 8)صدای گریه بچه های دانشجو سراسر ایران هوا رو پرکرد ه بود که
صادقانه اشک از گونه هاشون می چکید
نمی دونم چه بگویم که هرچه در اون سرزمین خدا گذشت نمی توانم به زبان بیارم
واقعا درک کردم فهمیدم مطوئن شدم( که اقای رحیمی راوی که برامون صحبت میکرد تو شلمچه )درست میگفت که ما خودمون نیومدیم شهداماهارو دعوت کردن اخه می دونید من نمی خواستم برم زیاد مشتاق نبودم شاید اصلا دنبالش هم نمی رفتم که بروم تا اینکه 2 ماه پیش یکی از وبلاگهامو تو یه مسابقه شرکت دادم اصلا به جایزه اش هم فکر نمی کردم فکر نمی کردم برنده هم بشم تا اینکه شب اربعین یه اقایی زنگ زد گفت سمانه خانم چرا نمیایید نامه تونو بگیرید گفتم چی گفت جایزه ی وبلاگتون گفت فردا بیایید صبح حرکت کردم ورفتم تا ببینم جایزهم چیه به همه چیز فکر میکردم الا.............
وقتی رسیدم اقای ............... بلند شد گفتو خانم.............همه اومدن وجایزه شونو گرفتن الا شما چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم چیه ؟؟؟؟؟گفت وبلاگ شما سوم شده وجایزتون سفر به شلمچه است ویه نامه بهم داد که ببرم برا بسیج دانشگاه ویه لوح تقدیر هم بهم داد ...................
حالا فهمیدم که واقعا شهدا منواز چند ماه پیش دعوت کردن وودعوت نامه رو برام فرستادم والان خیلی خوشحالم این بهترین هدیه وجایزه ای بود که تو عمرم گرفته ام
امیدوارم شما هم همتون برید وببینید چه زیباست اونجا وبا شهدا خلوت کردن وازشون هدیه گرفتن خیلی زیباست......................................
سلام دوستانم کسانی که لطف میکنید وبه وبلاگم سر می زنید تو این مدتی که وبلاگ رو راه انداختم
شرمندم کردید ومیومدید وسر میزدید نظراتتونو چه خصوصی وچه عمومی میزاشتید
انتقاد میکردید اگه خوب بود تشویقم میکردید
به هر جهت دلگرمم می کردید خوشحالم که دوستانی مثل شما دارم منم هر وقت میومدم نت بهتون
سر میزدم حالا خیلی دلتنگم چون 1هفته باید ازتون دور باشم اخه دارم میروم مسافرت اما قول میدم وقتی برگشتم زود بیامو اپ کنم وبهتون سر بزنم
دارم میرم شلمچه همه دوستام میپرسن برا چی میری ؟؟؟؟؟؟؟خودم هم نمیدونم فقط اینو میدونم میخواهم برم خودمو پیدا کنم میخوام تنها باشم وبه کارهایی که کردمو باید انجام بدم فکر کنم میخوام بیشتر خودمو بشناسم
میخوام برم وبه شهدا بگم منم اومدم بهم بگید کجای راه رواشتباه رفتم میخوام اونجا به خدا بگم خدایا تو منو افریدی راه رو بهم نشون دادی اخه چرا من بازم راهمو گم کردم حالا ازت می خوام به خاطر این شهدا هم شده منو ببخشی ودوباره بهم فرصت بدی تا اشتباهاتم رو جبران کنم تا مثل اون بندگانت بشم که خیلی خیلی دوسشون داری مثل اونایی که هرچی بهت میگن میگی به روی چشم هرچی می خوان بهشون میدی مثل اون کسی که وقتی بهش گفتم غم وغصه ای نداری دلتنگی نداری گفت دلتنگی غم وغصه یعنی چی؟چه جوریه؟
فردا دارم میرم برام دعا کنید با دست پر برگردم فعلا تا 1هفته خداحافظ
تو این مدت تنها نزاریدا بیاید وکامنت بزارید برگردم به همتون سر میزنم
چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس… و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز… روز ميلاد… روز تو! روزي که تو آغاز شدي! تولد مبارک بسیت وهفتمین سال تولدت رو بهت تبریک میگم امیدوارم همیشه شاد وخوشحال باشی
اینم دسته گل از طرف من به عنوان کادوی تولدت
عزيزم به اندازه تمام کساني که نميشناسم دوستت دارم و سبدي از گلهاي ياس و پونه با يه آسمون ستاره تقديم تو به خاطر تولد زيبايت.